الإمام زين العابدين ( ع )
15
صحيفه كامله سجاديه با ترجمه فارسى شاهرودى
( 20 ) گفت : به من نشان بده ، پس چند نوع دانش را كه از آن حضرت ضبط كرده بودم به أو عرضه داشتم ، ودعايى را به أو نشان دادم كه حضرت صادق عليه السّلام بر من املاء فرموده بود ، وحديث كرده بود كه پدرش محمد بن علي عليه السّلام بر أو املاء فرموده بود وخبر داده بود كه آن از دعاى پدرش علي بن الحسين عليهما السلام از دعاى صحيفهء كامله است ، ( 21 ) آنگاه يحيى تا پايان آن را نظر كرد ، وگفت : آيا اجازه مىدهى كه از روى آن نسخهاى بردارم ؟ ( 22 ) گفتم : اى پسر رسول خدا آيا در آنچه كه از خود شماست أجازت مىخواهى ؟ پس گفت : هم اكنون بر تو ارائه خواهم كرد صحيفهاى از دعاى كامل را از آنچه پدرم از پدرش حفظ فرموده وبه من در مورد نگاه داشتن وبازداشتن آن از نااهلان سفارش فرموده . ( 23 ) عمير گويد : پدرم گفت : پس بر خاستم وپيشانى أو را بوسيدم وگفتم : به خدا قسم اى پسر پيامبر خدا ، من خدا را با محبت وطاعت شما پرستش مىكنم واميدوارم كه مرا در حيات وممات به دوستى شما سعادتمند كند . ( 24 ) آنگاه صحيفهاى را كه به أو داده بودم به جوانى كه با أو بود داد وگفت : اين دعا را با خطى روشن ونيكو بنويس وبه نظر من برسان كه شايد آن را حفظ كنم . زيرا كه من آن را از پسر عمويم جعفر - كه خدا أو را حفظ كند - مىخواستم وأو آن را به من نمىداد . ( 25 ) متوكل گفت : من از كردهء خود پشيمان شدم ونمىدانستم چه كنم وحضرت صادق عليه السّلام قبل از آن به من دستور نداده بود كه آن را به كسى ندهم . ( 26 ) سپس يحيى جامه دانى را خواست وصحيفهء قفل خوردهء مهر كردهاى را از آن خارج كرد ومهر آن را نظاره كرد وبوسيد وگريه كرد . آنگاه مهر را شكست وقفل را باز كرد ، سپس صحيفة را گشود وبر چشم خود گذاشت وبر چهرهء خود ماليد ( 27 ) وگفت : به خدا قسم اى متوكل اگر نبود مطلبي كه در رابطه با كشته شدن وبه دار آويختنم از پسر عمويم حديث كردى بدون شك اين صحيفة را به تو نمىدادم . ( 28 ) ولى من مىدانم كه گفتار حضرت صادق عليه السّلام حق است وآن را از پدرانش گرفته وبه زودى صحت آن روشن خواهد شد ومن ترسيدم كه چنين علمي بدست بنى أمية افتد وآن را از ديدهها بپوشانند ودر گنجينههاى خويش براي خود ذخيرة كنند .